Wednesday, March 19, 2008


یک موضوعی هست چند وقتیه فکرم بهش مشغول شده .. باید بنویسم ... دیگه نمیشه !!! خسته شدم از بس سعی کردم بگم نه اینطور نیست ... می بینم نه واقعا اینطور هست ... !

به طور کلی آدم انتقادگری نیستم ... جز در شرایطی که واقعا جان به سر شوم .... :)
لذا بر عکس جو حاکم در وب لاگهای فارسی ... خیلی انتقاد از جامعه ، مردم و دولت را دوست ندارم .... حال برویم سر اصل مطلب در شب سال نو .... خدا رحم کنه ... هه هه

از وقتی که از انگیلیس برگشتم یک سال و اندی می گذرد ... رفتار خودم رو توی این یک سال با یک سالی که در انگیلیس بودم مورد مشاهده قرار دادم ... همینطور ترسها و احساساتم رو
معاشرت با مردم و ارتباط با دیگران

می بایست اعتراف کنم در ایران قضاوت روی آدم بیشتر هست
همه به همه کار دارند
برای هم تصمیم میگیرند
خیلی راحت نظرات قطعی و نتایج نهایی خود را در مورد آدمها و شرایطشون صادر می کنند
و از همه مهمتر .... حسادت عجیبی به هم دارند ... !! خصوصا خانمها ...

نتایج چنین جوی بر روی من گوشه گیری و ترجیح به تنها بودن هست
این واکنش هم خیلی درست نیست ... می دونم از روی ترس هست

در هر حال ... حس می کنم وقتی در انگیلیس بودم خیلی آزادتر و راحت تر زندگی می کردم
آزادی منظورم آزادی اجتماعی نیست ... آزادی بیشتر آزادی و نگران نبودن از تفسیر و قضاوت دیگران هست

یادمه وقتی داشتم برمیگشتم به خودم گقتم .... همونطور که توی انگیلیس بدون ملاحظه و با دیگران رو راست بودی

بیخودی با کسی مهربون نباش
خودت باش
از هیچ چیزی هم نترس
مثل این عکس ... همه سایه ها رو ببین و مشاهده کن ولی آبی خودت رو حفظ کن
آبی آبی باش

سال جدید ... اهم اهم ... بیچاره شدین عزیزان


:D

No comments: