Monday, December 24, 2007


we are moving to a new home...
apparently...
it turns out to be all house in warm colours ...
it's not my fault ...
this is my being now ...

i am in love ...
it's our home...


Wednesday, December 19, 2007


"Value"
we think our value is based on our "doings"
"beings" are the indicators of who you are
با اين جمله ... ذهنم خيلي آروم ميشه
ديگه مقايسه نميشم
ارزش من خيلي تغيير نمي كنه ... خيلي مورد سوال قرار نميگيره
حالا يك سوال بهتر، كه
چرا اصلا نياز دارم كه باارزش باشم؟
كي ارزش رو تعيين ميكنه؟
باز هم ذهن هست كه دوست داره باارزش باشه
نه خود تو
باز دوباره ... اين ذهن من هست كه داره اينطوري فكر ميكنه ...
بودن من .. الان .. در اين لحظه
به تمامي اين جمله ها ...
فقط نگاه مي كنه

Friday, December 14, 2007


با دوستي صحبت مي كردم كه رشته معماري مي خواند

ميگفت فضاهاي معماري را به سه مرحله تقسيم مي كنند

عبور ... مكث ... تماشا

با هم به اين نتيجه رسيديم كه ميشه زندگي رو هم اينطوري نگاه كرد

الان كجايي تو؟

توي بعضي عبورها و برخي مكث ها چه تماشايي رو ميشه آفريد

يا

چه تماشايي رو انتخاب مي كني كه به تناسب اون عبور و مكث تو تعيين ميشه

انتخاب تماشا با توست

چطوري گذر كردن از عبور هم با توست

از مكث هم لذت بردن ... هنرتوست

Tuesday, December 11, 2007


It's nine at night ...
i am still at the office...
I will kill my boss one day!



Friday, December 07, 2007

The greatest parts of life come with least effort...
heartbeating...
loving...
crying...

do you try so hard to feel ?

feelings come to you inherently ... without any effort ... it's all about receving and connecting to that level...

So, calm down ...

Nothing you can change with so much effort before choosing internally to change...

Yeganeh! ... everything is just alright

Tuesday, December 04, 2007


به خاطر اين هستن ها ... مي پرستمت
به خاطر اينكه تمامي ذرات وجودم ...
تو رو آرزو مي كنند هر لحظه مي پرستمت

.... من عاشق اين همه خواستن .... اين همه وابستگي
اين همه آرزو كردن



هستم

...