Thursday, April 28, 2011

Isla Grosa

Isla Grosa by XavierSam
Isla Grosa, a photo by XavierSam on Flickr.

امروز دلم از اون دل هاست ...

Friday, April 22, 2011



امروز با دو تا از دوستان رفتیم لب دریا و طبق هر جمعه شروع کردیم به صحبت و گپ زدن ...
سعی میکنیم بیشتر بحثهای خودشناسی و روانشناسی بکنیم ...

طالب جالبی گفته شد که دوست دارم بهش بیشتر فکر کنم ...

در زمان کودکی، به دلیل ناآکاهی والدین کودک واقعی ما به دو قسم تبدیل شده است : یکی آن چیزی که جهان ما (مادرمان) آن را تایید میکند و دیگری کودک طبیعی که پنهان شده است ...






آن چیز تایید گیرنده ... حالا بزرگ شده و چیزی شده که همه انتظار داشتند آن بشود ...

چیزی هست که همه راضی هستند از او ....


پس همه راضی هستند جز خودت ... چرا ...؟ چون کودک طبیعی تو هنوز در دو سالگی مانده است ....


باید این سایه ها برکنار شود ... و خودت رو لخت و عریان و بی نقاب ببینی ...

باید شهامت این پوست کنی را داشته باشی ... داری؟


و بعد دوباره به دوسالگی برگردی و آن کودک خود را بزرگ کنی ... کودک واقعی خودت را ...

Sunday, April 17, 2011


خوب خود باش

بهتر از دیگران مباش ...

بهترین بدبختی ست ...


دکتر هولاکویی

Tuesday, April 05, 2011

Life and us


Life is beautiful, isn't it?

life is so strange to me ...


بهترین احساسهایی که در همه عمرم داشتم را در این جا

گذروندم ...


عمیق ترین احساسها ..


دوستت دارم

Saturday, April 02, 2011



I am reading a new book by Susan Boyle ...

She is basically telling her true story how she become famous ... the day she was heading to the audition, she was feeling so unsure, shaky and skeptical ... she wore the worse dress ever! and she was i think at her worst condition ... that day it raining like hell and her shoes was all wet ... she catch the bus in a wrong direction and she changed the buses for six times ... ! but she was still going on ... and going on ....


I like the way she wrote her book, so simple, so herself ...