Sunday, August 24, 2008



Let's be...





sharp our pencils

take out old thoughts...

old judgments

old fears
old beliefs

old fashioned attitudes

old reactions


throw away all trashes by Forgiving




Saturday, August 23, 2008





چند روز پیش ناراحت بودم ... به خاطر صوفی ...
داشتم فکر میکردم تنها شده و دلم تنگ شده براش
...

بعد با خودم فکر کردم ... خدایا تو چه صبری داری ! تو اگر آفریننده اینها هستی ... ؟! تو چرا ناراحت نیستی... هیچوقت
از آسیب و لطمه وارد شده به مخلوقات خودت ناراحت نیستی؟

بعد حس کردم جواب رو دریافت کردم ... : " در این دنیا هیچ چیزی از بین رفتنی و فانی نیست، تنها تبدیل از یک انرژی به انرژی دیگه ای اتفاق می افته، که اینکه دیگه ناراحتی نداره !" ... پس برای چی ناراحت باشم؟

در هر رنجی که هستی ... تنها نشان دهنده یک محدودیت در نگاه تو هست ... دیدگاهت رو بالا ببر ، وسعت بده ... روحت رو بزرگ کن ... دیگه رنجی رو حس نمی کنی

خیلی جالب هست ... اون آدمی هم که تو رو رنج تو میده .. یک پیامی برای تو داره ... یک محدودیتی رو درون خودت به تو یادآوری می کنه ... پس همه رابطه های ما مقدس هستند ... چون مثل آیینه ای برای ما هستند ... به خاطر همین همیشه از کسانی که باهاشون مشکل داشتم ... ممنون هستم

حرفهای دلم رو زدم ... آخیش ! هه هه

و دیگه اینکه

گاهی اوقات وقتی به یاد "او" می افتم ...
شور و عشق تمام وجودم رو به خروش در میاره
توی یکی از سختترین روزهای زندگی ام ... صبح زود پیاده میرفتم دبیرستان ... زمستان بود و سرد ... از بلوار کاوه که رد شدم ... یک نگاهی انداختم به کوههای بلوار ... پوشیده از برف و سنگین و ساکت ... استوار و محکم ...
بهم گفتی : یگانه ... یگانه عزیزم ... به استواری این کوهها قسم می خورم ... که همه چیزدرست میشه ... همه چیز برای تو و خواهرت خوب میشه ... فقط به من ایمان داشته باش ... من قدم به قدم باهات هستم ... به تو قول میدم

از همون روز ... هر وقت وجودت رو حس می کنم ... نمی دونم چطور باید از تشکر کنم؟

دوستت دارم

Sunday, August 17, 2008

زندگی ام خوب است ... به قدری هست که فرصت گوش کردن به سکوتم را دارم ...

راستی ... امروز حس کردم
درنهایت نهایت ... همه ما یکی هستیم .. از یک ماهیت هستیم

Friday, August 15, 2008

Azam Ali- Endless Reverie

What is GOD?

A Perfection in absorption...

From: Writer of "Eat, Pray and Love"











This was my voice, but perfectly wise, calm and compassionate.
This was what my voice would sound like if I'd only experience love and certainty in my life.

True wisdom gives the only possible answer at any given moment...*

Have you heard that voice ever...
Deeper one ... very deep one...
He is with you ...



امروز داشتم با دوستی حرف می زدم ...
وقتی آرزویی داری ...
... با عشق بخواهیم
... با اشک و شور و عشق و عشق و عشق
...

با همه وجودت...

کائنات و جهان هستی چاره ای جز بخشش به تو ندارد چون او هم در این بزم با توست ... با همه وجودش

چقدر او به ما نزدیکه ... چقدر


*The book: Eat Pray Love

Tuesday, August 12, 2008

و من در درونم بیش از آن چیزی که تو از من حس کردی ... خود را یافته ام
آرام هستم ... و این آرامش توصیف ناپذیر است ...

بزرگترین و عمیقترین لحظات در زندگی ام در سکوت و در درونم اتفاق افتاده اند ... هیچ صدایی ندارند این تکانه های آگاهی ، این بازشدن روزنه ها ...

تنها آرامش چشمانم توانایی توصیف این آرامش را دارند


می توانی تنها به چشمانم نگاه کنی؟

Friday, August 08, 2008


I missed our space inch by inch ...
atom by atom ....
it's nice ultimately you feel peace in little space of multi-verse.