Wednesday, October 29, 2008














I got a pocket,
a pocket full of sunshine ...
i got a love and i know that it's all mine ...
do what you want...
but you never gonna break me ...
sticks and stones are never gonna shake me ...
take me away ... take me away
a secret place ... a secret place
a sweet escape ... a sweet escape
take me away ... take me away ...
to better days ... to better days
take me away ... take me away
a hiding place ... a hiding place














but you ain't gonna own me

the heaven for me is when you are happy
you are alive ... you smile at me...
that moment ... is my heaven ...


:) ...

Saturday, October 25, 2008


It's Saturday afternoon,
my house is clean ... enough clean to lean on my sofa ... listening to Jazz ... and drink my coffee...

p.s. I'm planning to go to piano class ...

Cheers... :)

Friday, October 17, 2008


-You don't have to go to the party, you don't have to go to the ceremony, you don't have to do anything you don't want to do. You can do as you like.
-But I still have to face the hours, don't I? I mean, the hours after the party, and the hours after that...

-You cannot find peace by avoiding life, Leonard.

-Oh, Mrs. Dalloway... Always giving parties to cover the silence.


-Someone has to die in order that the rest of us should value life more. It's contrast.


- Dear Leonard. To look life in the face, always, to look life in the face and to know it for what it is. At last to know it, to love it for what it is, and then, to put it away. Leonard, always the years between us, always the years. Always the love. Always the hours.



From: The hours

Friday, October 10, 2008



امشب حرفهای دکتر هولاکویی ( با اون کت و شلوار سفیدش !) رو گوش می کردم از ماهواره
این دکتر هولاکویی و حرفها و مثالهای جالبش مثل یک محور خود تنظیم کننده هست برای من
مثل یک مرجعی برای تنظیم کردن افکارو عقاید خودم

امشب در مورد رابطه ازدواج می گفت: افرادی که در رابطه ازدواج قرار می گیرند معمولا درچهار دسته عمده هستند :

کسانی که معتقدند توی رابطه باید تا جایی که بتونی برنده باشی و هر چی بیشتر از طرف مقابلت بکنی بهتره
کسانی که معامله گرهستند ... سهم خواه هستند
کسانی که به دلیل نیازی که به رابطه دارند خود را قربانی توی رابطه می بینند
کسانی که دیدگاهشون این هست که " از تو قدردان هستم که فرصت تجربه کردن عشق را به من هدیه کردی " در نتیجه در رابطه دهندگی همراه با عشق و انتخاب طرفین هست

این بحث منو یاد چهار شخصیت زن انداخت

1- زن جنگجو
2- زن مادر
3- زن معشوقه
4- زن فرشته

تقریبا شباهتهایی هست ...

Friday, October 03, 2008

تفاوت شادی و غم در چیست؟

شادی واقعی لذت رهایی را با خود به دنبال دارد و غم رنج بسته شدن را

موضوع اصلی این هست
آیا خومان رو لایق شاد بودن و رهابودن می دانیم؟
آیا در اعماق ذهنمان می توانیم خالص شاد باشیم و نگران آینده آن نباشیم؟

هنوز وقتی شاد هستم ... با خودم فکر می کنم نکنه موقتی باشه؟ نه اینکه بعد از هر شادی رنجی هست ..؟
فکر دیگران هم هستی وقتی شاد هستی؟ شکرانه میدی به اندازه کافی؟ قدردان هستی؟

و اونوقت شادی دیگه از دست من رفته ...

شادی از دست دادنی نیست ... اگر حقیقی باشه ... اگر خالص باشه ...

باور کنیم که می توان شاد بود بدون هیچ دلیل خاصی
بدون هیچ اتفاق بزرگی
به بهانه اینکه

هستم
هستی
و

هست

Thursday, October 02, 2008



خدای عزیزم
که برای من هستی
به حرفهای من گوش می دی ... صبورانه
صبحها اون پرنده خاص رو میفرستی دم پنجره من ...
که با دیدن نقره های دریا منو دیوونه می کنی ...

دوستت دارم

چطور باید از تو تشکر کنم؟
چطور این شوق و عشق را شکرانه بدهم؟

دوستت دارم