Monday, December 22, 2008


ای کاش " اهمیت " در نگاه تو باشد، و نه در آن چیزی که بدان نگاه میکنی
با تو از "لحظه ها" سخن خواهم گفت. آیا پی برده ای که "حضور" آنها چه نیرویی دارد؟

در کوتاهترین لحظه های زندگی توانسته ام هر آنچه را دارم در وجود خود حس کنم

نگرش تو باید در لحظه نو شود

ناتانائیل باید همه کتابها را در خود بسوزانی



برگرفته از کتاب مائده های زمینی




مدتی است که در تصمیم این هستم که "بی فکر" باشم
توانستن و یا نتوانستن این کار بزرگ را نمی دانم . ولی می دانم دوست دارم این حالت رو باشم

بارها به خودم گفتم ... فکر تو تکرار صداهای اطراف توست که از بدو تولد تا به الان ذهن تو ثبت کرده است ... پس هیچ نگرش نو و جدیدی برای تو به همراه ندارد ...

به قول کسی کاربرد ذهن تنها جهت گذرندان امور مادی و مثلا در شغل بیشتر معنا پیدا میکند



4 comments:

Anonymous said...

Diamond Lady

Is that your pretty sister sitting there - she looks so sad and so sweet? She has lovely sad eyes. Sorry, I don't remember her name... N...!

Best wishes to you both (and Sophie) for a very Merry Christmas and a peaceful 2009. I hope we'll meet again one day ;-)

خاله فرزانه said...

چقدر قشنگ می نویسی قربونت برم

کامیار said...

گاه با خود فکر میکنم که بی فکر باشم

nannigia said...

To Paul: My dear Paul ... Merry Christmas to you ....

To Khale Farzaneh junam: Dostet Daram....

To Kamyar: مدتی است در تصمیم این هستم ...این هستن ... با فکر کردن فرق داره