Friday, July 17, 2009


من در این لحظه خوشبخت هستم
واقعا هستم ...
میخوام این لحظه ثبت بشه ...
به چند دلیل ساده ...
او هست با من
عشق زندگیم دوستم داره
نهال هم حالش خوبه
خدای عزیزم .... خدای نازنینم ...
نمیدونم چطور سجده شکر بجا بیارم
نمیدونم ...
دیشب خواب مامانم رو دیدم ... برگشته بود پیش من و نهال ... صوفی رو هم دید ... هه هه

بعد من با خودم میگفتم حتما باید یک دکتر خوب پیدا کنم که مامان عمل بشه و دیگه اونطوری نشه ...
امروز خونه رو تمیز کردم ... رفتم خرید ...
پلو پختم با ماهی برای شام ...
خدایا اشکهایم برای شکرگزاری کافی نیست؟
خدای عزیزم ... چقدر به من فرصت دادی ... چقدر من رو دوست داشتی ...

می پرستمت با همه وجودم ...
با همه اشکهایم ...

می بوسمت

3 comments:

Mitra said...

akheyyyyy azizam ghorboonet beram ba oon moohaye khoshgelet ke kootah kardi..cheghadr delam barat tanggggggggggggggggggggg shodeh khoshgel..omidvaram har lahzeye zendegit ba behtarinaha sabt beshe azizam:*

Mitra said...

akheyyyyy azizam ghorboonet beram ba oon moohaye khoshgelet ke kootah kardi..cheghadr delam barat tanggggggggggggggggggggg shodeh khoshgel..omidvaram har lahzeye zendegit ba behtarinaha sabt beshe azizam:*

Anonymous said...

Hi Diamond Lady obviously this means nothing to me, but here is a message of love and friendship from my rabbits and me here in Coventry. Take care ;-)