Sunday, October 11, 2009

وقتی این عکس رو می نداختم ... به آرامش اون لحظه فکر میکردم ... به آرامش نور تابیده آفتاب بعد از ظهر توی خونه ... و سکوت ...

اون موقعها که بچه بودم این نور رو توی خونه خیلی دوست داشتم ... این پیام رو بهم میداد که همه چیز آرومه .. همه چیز خوبه ... نگران هیچ چیزی نباش ...

بعد از اینکه این مطلب رو خوندی ... برای چند دقیقه ای چشمهات رو ببند ... زندگی ات رو تا همین لحظه یک مروری بکن ...

لحظه های خوشی و شادی و عشق و لحظه های غم و ناراحتی و دلتنگی و دل مردگی ...
همه رو بذار کنار هم ... حالا به این سوال جواب بده ... آیا ارزشش رو داشت؟
از این همه زندگی که داشتی تونستی عشق و بودن رو تجربه کنی؟
تاثیر اون لحظه ها و عمق اونها به اندازه ای بود که خستگی سختیهات رو ببره؟

اگر بوده ... همه رنجها و اشکهای تو رو می بوسم ...
همه چین و چروکهای صورتت رو باید در آغوش بکشی و عاشقانه خودت رو نوازش کنی ...

اگر هم نبوده ... دوبرابر تو را می بوسم و در آغوش میگیرم ...
خودت رو عاشقانه بقل کن تا خستگی هات در بره ...

برای خوشبخت بودن تلاشی لازم نیست ...
همه چیز آرومه .. همه چیز خوبه ... نگران هیچ چیزی نباش ..

:*

No comments: