Wednesday, May 27, 2009


امروز غروب رفتم لب دریا ...
مردی داشت سجده میکرد ... رو به قبله ... پشت به دریا ...
میخواستم بهش بگم ... رو به دریا نماز بخون ... رو به دریا سجده کن ...
جدی چقدر نماز خوندن لب دریا کیف میده ... دریای آروم آروم ... آبی آبی


پشت دریاها شهری ست ...
پشت کوهها شهری ست ...
پشت سجده ها شهری ست ...

پشت غرق شدنها شهری ست ...

...

Photo from: Soroush Khosravi

3 comments:

وحید said...

سلام
یاد این شعر افتادم:
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
"همه دریا ازان ما کن ای دوست
دلم دریا شد دادم به دستت
مکش دریا به خوت پروا کن ای دوست"
راستی گفتی رو به کدوم ور سجده کنم؟؟؟

Mitra said...

مقصود تویی ،کعبه و میخانه بهانه است...............................
دوستت دارم یگانه عزیزم..قدر خودت وتمام این احساسات خالص و قشنگت که در این صفحه مینوسی را بدون

nannigia said...

من هم دوستت دارم میترای عزیزم ... دوست با احساس من ... دلم یک ذره شده برات ...

وحید عزیز: شما که به هر طرف سجده کنید او رو می بینید ... این دریا بهانه ای است برای من ... و چه بهانه زیبایی .. ....