Friday, April 20, 2007

Beauty is inside


when i stopped being who i am, i found my self...

توی مبحث سایه ها... مورد جالبی وجود داره
هر وقت خصلتی از اطرافیان تو رو آزاد می ده ... مطمئن باش مشکلی با اون خصیصه خودت با خودت داری
احتمالا اون خصیصه رو به شدت انکار می کنی، سرکوب می کنی و یا به شدت علاقه داری که اون رو تو هم داشته باشی
خیلی جالبه... مچ خودتو میگیره... مثل یک کسی که به زور توپ بزرگی رو می خواد توی استخر قایم کنه.... هر چقدر فشاربیشتر وارد می کنه که قایمش کنه، بعد یکهو در یک زمانی با شدت زیادی همون توپه پرت می شه بالا.... و تو ..... و تو ...

می مونی و سایه هایی که سالهای سال اونها رو می خواستی قایم کنی

بهترین راه اینه که اونها رو آغوش بگیری... نوازششون کنی ... قسمتهای تاریک وجودمون رو باید طی کنیم... نترسیم از گشودن اون درها
به قول بوبن عزیز که این روزها منو دیوونه کرده توی کتابش
" آدمی هر چه بیشتر به روشنایی نزدیک شود، تاریکی درون خود را بیشتر می بیند. قدیسه ای وجود ندارد ...همه جا تاریک است و گاهی یک پری در تاریکی سرچشمه ای ایجاد می کند . نیمی نور، نیمی پری:" ....ه

1 comment:

وحید said...

سلام
کلا ما متوجه چیز هایی می شویم که به نوعی در ذهن ما وجود دارند و سابقه ذهنی نسبت به اون داریم بنابراین در مواجهه با بیرون از خودمون به نوعی تصویری از خودمون رو که احتمال ایشان سایه نامیده می بینیمو از این فرصت می توان جهت بهبود تصیور که همان خود اقدام کرد