Wednesday, November 18, 2009

ای تو ... که نامی نداری برای من ...
ای تویی که کلمات را کم دارم برای توصیف
که جز اشکهایم چیز دیگری برای تقدیم ندارم ...
چقدر دلم برای تو تنگ شده بود ...
تا اینکه امروز سرکار وسط کار اومدی سراغم ...
من بودم و تو ...
من بودم و تو و هیچ ...
من به عشق معتقدم ... من برای اثبات نیازی به تئوری های فلسفی و علمی ندارم ...
من خودم تو را پیدا کردم .. من خودم تو رو از کوههای برف زده بلوار کاوه اون روز صبح پیدا کردم ...
... فقط خودم ...
تو مال منی ... مال من ...
فقط مال من ...
عاشقتم با همه وجودم
با همه عشقی که برای زندگی کردن دارم ... عاشقت شدم ...
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی ...
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی ....

فقط تو رو دارم ...
و چه خوشبختم من ...

No comments: